عبد الغفار بن علي محمد ( نجم الدوله )

128

سفرنامه دوم نجم الدوله به خوزستان ( فارسى )

طبيب برادر فخر الاطباء ، ميرزا عليخان سرتيپ قورخانه ، محمّد ابراهيم خان سرتيپ ، عبد الحسين خان ميرپنج كه جدّ مادرش مرحوم حاجى قوام است و همشيره‌زادهء صاحب ديوان ، ضياء الملك ، ايلخانى قشقايى ، حاجى نصر اللّه قشقايى لشكرنويس ، حاجى وكيل الرّعايا فضل على خان ، حاجى امير ديوانخانه برادرزادهء ميرزا آقا خان صدر اعظم ، محمّد رضا خان قوام الملك پسر عليمحمد خان قوام الملك ، حاجى نصير الملك ، حاجى عزّ الملك ، بيگلربيگى حبيب اللّه خان ، صدر الوفا ، آقاى امام جمعه ميرزا يحيى كه شخصى است عالم ، فاضل ، خليق ، مؤدّب ، آراسته به غالب صفات پسنديده و ديگر جناب حاجى محمّد حسين شيخ الاسلام و حاجى ميرزا كريم صرّاف ، معين الشّريعه ، شيخ عبد اللّطيف و شيخ . . . « 1 » پسرهاى امام جمعه ، محمّد هاشم خان نورى ، لطفعلى خان پسر ميرزا نعيم نورى ، محمّد حسن خان سرتيپ سوارهء فارسى . پسر حاجى محمّد صادق تاجر ، ميرزا محمّد شفيع ناظم التّجّار ، آقا سيّد ابراهيم سيّد دست غيبى متولّى امامزاده سيّد محمّد ، محمّد صادق خان پسر حاجى عبد اللّه خان ، ابو القاسم خان و برادرش همشيره زاده‌هاى صاحب ديوان ، ميرزا آقا خان داماد حاجى عزّ الملك ، حاجى ميرزا حسن حكيم باشى ، صاحب فارسنامه و نقشهء ايران ، فرهنگ و برادرش . حكومت فارس حالا خيلى محدود شده ؛ چرا كه عموم بنادر موضوع « 2 » و سپردهء « 3 » به جناب سعد الملك است . ديگر ولايات چند مثل كازرون موضوع است و مستقيما سپرده شده است به حاجى نصير الملك و قوام الملك . آنچه مابقى مانده : شيراز و بهبهان و آباده و خشت و كمارج و ايل قشقايى . مذكور شد كه امسال در شيراز گاومرگى بوده . اقلّا دو هزار رأس تلف شده و از بابت شكست بند امير دو سه هزار تومان خرابى وارد شده است به املاك و مبلغ سه هزار تومان مخارج تعمير آن برآورد شده . [ در اوايل ذيحجّه مكتوبى از نوّاب معتمد الدّوله رسيد كه محلّ خراب بند امير را بسته‌اند و اشكالات رفع شده ] حقيقت نوّاب معتمد الدّوله حاكم خوش سلوك كاردان بىغرضى است و خيلى مايل است به آبادى و تمام رعايا هم از ايشان راضى هستند . چند روز ، صبح و عصر ، رفتيم به تماشاى باغات و عمارات اطراف شهر ، از جمله باغ تخت ؛ خالصه است كه از آثار عاليهء قديم بوده [ در ] هفت طبقه . چه دورنماى خوشى دارد و چه‌قدر

--> ( 1 ) . يك كلمه خوانده نشد . ( 2 ) . منفك ، كسر شده ( 3 ) . محوّل ، واگذار شده